ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

23

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بيش از دويست هزار سوار بود از پل عبور كرد . يارانش مردى به نام يوسف خوارزمى را - در روز ششم ماه ربيع الاول - نزد او آوردند . او نگهبان يكى از دژهاى آن حوالى بود چون دو غلام يوسف را نزديك تخت سلطان آوردند . سلطان فرمان داد او را به چهار ميخ كشند . يوسف سلطان را گفت : اى مخنث مردى همانند مرا اين گونه مىكشند ؟ سلطان خشمگين شد و تير و كمان برگرفت و آن دو غلام را گفت : رهايش كنيد . سلطان تيرى به سوى او انداخت . تير خطا شد و او را هرگز تير خطا نمىشد . يوسف به سوى او حمله آورد . سلطان از جاى خود برخاست تا از تخت خود فرود آيد ، به ناگاه پايش بلغزيد و بيفتاد . يوسف خود را بر او افكند و با كارد بزد . سلطان را به خيمه‌اى ديگر بردند . غلامان او يوسف را قطعه قطعه كردند . سلطان الب ارسلان در دهم ربيع الاول سال 465 ديده از جهان فروبست پيكر او به مرو بردند و نزد پدرش به خاك سپردند . او در سال 424 متولد شد مدت پادشاهيش از آن هنگام كه به نامش به سلطنت خطبه خواندند تا آن روز كه به قتل رسيد نه سال و شش ماه و چند روز بود و به هنگام مرگ چهل سال و چند ماه از عمرش رفته بود . فرزندان او عبارت بودند از : ملكشاه كه پس از پدر به جاى او نشست و ديگر اياز و تكش و بورى برس و تتش و ارسلان ارغو و ساره و عايشه و دخترى ديگر .